العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
162
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
فرود آمد از ميوههاش دلش خواست ، و خدا تبارك و تعالى دو شاخه به دو فرود آورد از انگور آنها را كشت و چون برگ و ميوه آوردند و رسيدند ابليس آمد و ديوارى گرد آنها كشيد و آدم به او گفت : اى ملعون تو را چه شود گفت اينها از منست ، فرمود دروغگوئى و راضى شدند كه روح القدس ميان آنها حكم شود و چون نزد او رسيدند ، روح القدس آتشى برگرفت و بر آن دو تاك افكند و شاخه آنها درگرفت تا آدم پنداشت چيزى از آنها نماند و همه بسوزد و هم ابليس چنين پنداشت فرمود : آتش تا آنجا كه بايد درون آنها رفت و دو سوم آنها را بر و يك سوم ماند ، روح گفت : آنچه رفت بهره ابليس بود و آنچه ماند از تو است اى آدم در كافى 9 : 393 - مانندش آمده با سندى . 46 - و در همان : 6 : 392 - بسندش از امام ششم عليه السّلام كه چون خدا تبارك و تعالى آدم را به زمين فرود آورد او را فرمود : تا كشت و كار كند و از درختهاى كاشته بهشت به دو داد چون نخل و تاك و زيتون و انار و آنها را براى نژادش كشت و خود از ميوهاش خورد ، پس شيطان گفت : اى آدم اين درختكارى در زمين چيست كه من آن را ندانم با اينكه پيش از تو در زمين بودم ؟ اجازه بده من از آن چيزى بخورم و به او نداد . و در پايان عمر آدم نزد حواء آمد كه گرسنگى و تشنگى مرا بيتاب كرده به او گفت : آدم به من سپرده كه چيزى از اين كشتهها به تو ندهم زيرا از بهشتند و نسزد كه تو از آن بخورى ، گفت : اندكى در مشت من بفشار و نكرد گفت بگذار من آن را بمكم و نخورم ، و يك خوشه برگرفت از انگور به او داد ، و آن را مكيد و از آن چيزى نخورد بتاكيد حواء و چون از آن كم شد حواء آن را از دهانش بيرون كشيد خدا بآدم وحى كرد ابليس دشمن من و تو انگور را مكيد و من شيره خمر آن را تا آنجا كه نفس شيطان در آنست بر تو حرام كردم ، و مى غدقن شد چون دشمن خدا ابليس با حواء نيرنگ زد و انگور را مكيد و اگرش خورده بود تاك از آغاز تا پايان حرام ميشد و هر چه ميوه و خوردنى داشت حرام ميشد